احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

36

كنوز الحكمة ( فارسى )

كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ . « 1 » حق سبحانه و تعالى مىگويد : « اگر نه آنستى كه مردمان يك روى و يك گروه شدندى « 2 » در بطلان من با خداى خود كردمى « 2 » خانه‌هاى ايشان و سراهاى ايشان از سيم سفيد و نردبان‌هاى ايشان ، چنان‌كه بر بام شوند همه ظاهر ، چنان‌كه خلق مىديدندى ، و در خانه‌هاى ايشان ، و تخت و دالوزين ايشان از زر و سيم كردمى ، و تكيه‌گاه‌هاى ايشان - كه بر آن تكيه كردندى از زر سرخ كردمى ؛ و چون اين همه بكردمى ، بر سر ايشان هريكى تاجى از زر سرخ و از گوهر و مرصّع كرده ، و هنوز از متاع دنيا و زندگانى اين سراى بيش نبودى ، و آن جهان از اين همه افزون‌تر و بهتر و باقىتر ، و آن مؤمنان و متقيان را بودى به نزديك خداى عزّ و جلّ . اى مرد مؤمن موحّد عزيز كرده ! ما ترا عزيز نكرديم به عزّ دنيا و متاع آن ، بلكه به عزّ خود ترا عزيز كرديم . هركه را در دنيا عزيز كرديم ، آن عزيزى نباشد ، بلكه ( در ) در خوارى دارد ؛ زيرا كه اگر دنيا را نزديك ما كه خداييم يك پر پشه‌اى قدر بودى ، ما از آن يك شربت آب به هيچ كافرى نداديمى ! چنان‌كه خبر بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : « لو كانت الدّنيا عند اللّه تزن جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء » - آنچه قدرمند است به نزديك خداى عزّ و جلّ چون : دين ، و سنّت و جماعت ، و قرآن ، و علم ، و زهد ، و اخلاص ، و تقوى ، و تفويض ، و تسليم ، و قناعت ، و رضا ، و توفيق طاعت ، و نگاه داشت از شرّ و معصيت ، و خشوع ، و صبر ، خوف ، و رجاء ، و يقين ، و امثال اين همه از تو دريغ نداشتم ؛ و اين هريكى گوهرى است كه هرچه در دنيا و از دنيا بهتر است ، همه به بر تو باز نهادم ، و آنچه دشمن و ناچيز بود ( به ) بر دشمن باز نهادم . و من به علم قديم ، و حكمت قديم ، و مشيّت و ارادت ازلى ، مىدانستم كه تو عجولى ، و كنودى ، و صبر و توكّل نكنى ، و ترا فضولى ، و جبّارى ، و حرص ، و آدمىگرى رنجه دارد ، و تماشا و سركشى و رعنايى رنجه دارد . اين چندين ناپرهيزگار بيافريدم ، و اين دنياى نابكار در دست ايشان نهادم . و ترا گفتم : اگر مىخواهى كه تماشايى بكنى ، و از آنچه در دست دشمن است ترا چيزى آرزو كند ، ترا حلال كردم - چه مال ايشان ، و چه زن و فرزند ايشان - و اگر مى زينت دنيا خواهى برو آنجا نهاده است : چه زر و سيم ، و چه جامه زربفت ، و چه كنيزكان

--> ( 1 ) - آيه‌هاى شريف شماره : 32 ، 33 ، 34 ، از سوره : « الزخرف » كه متواليا در نسخه‌ها آمده است . ( 2 ) - اين عبارت در نسخهء « د » مشوش به‌نظر مىرسد و بدين‌سان نوشته شده : . . . در بطلان من يا خدايى خود آن كسانى كه كافر شدندى ما كردمى . . .